كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

663

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

از همه به قلعه برآمده و دشمنان را رانده جاى ايشان را گرفت « 1 » و علم و طوق بر بالاى قلعه برآورد و لشكريان آن جلادت مشاهده نموده از اطراف و جوانب در حركت آمده از همه‌جا به قلعه برآمدند و چون شب درآمد هركس جاى خود نگاه داشته از طرفين تا روز پاس داشتند . روز ديگر كه خورشيد عالم‌افروز به عزم تسخير اين قلعهء فيروز تيغ جهانگير برآورد و سپاه انجم را كه خودنمايى مىكردند به شعاع شمشير عالمگير نابود ساخت ، عساكر گردون مآثر دشمنان را مقهور ساخته قلعه را گرفتند « 2 » و سلطان زين العابدين پسر شاه شجاع را كه شاه منصور ميل كشيده در آن قلعه محبوس داشت آوردند و حضرت صاحب‌قران آن ستم‌رسيده را نوازش فرموده وعده داد كه انتقام تو از دشمنان كشيده جزاى فعل بد به ايشان رسانم و داد تو از نامنصور مغرور بستانم و حكم فرمود كه مجموع اسپاهيان و كسانى كه جنگ كرده‌اند به قتل آورند و اسيران را آزاد كنند . به موجب فرموده عمل نموده ملك محمد اوبهى از ابناى ملوك كرت به كوتوالى قلعهء سفيد مقرّر شد « 3 » و آن حضرت از قلعهء سفيد به پنج منزل به حوالى شيراز آمد و در اين ايّام هرچند استفسار احوال شاه منصور مىفرمود سخن همين بود كه موقوف يك خبر به تحقيق است كه به طريق فرار مملكت را بازگذارد . چه مور را با سليمان سوداى عدوان خيال محال است و گنجشك را با شهباز آغاز تركتازى انديشهء بغى و ضلال .

--> ( 1 ) . ظف : « از نوكران شيخ ايكوتمور ، آق بوقا نامى به جائى كه اصلا متصور نبود كه هيچ آفريده از آن‌جا تواند برآمد بالا رفت و صلوات فرستاد . اهل قلعه را از مشاهدهء آن حال پشت دل بشكست و از غايت سراسيمگى دست از جنگ بازداشتند . » ( به اختصار ص 432 ج 1 ) . ( 2 ) . ظف : « و هركه در آنجا بود از لشكرى و سپاهى از كوه درانداختند و محمد آزاد مهتر سعادت كوتوال را گرفته پيش حضرت صاحب‌قران آورد و تيغ كين را به خون او رنگين ساخت . » ( 3 ) . ظف : « آق بوقا را كه پيشتر از همه به بالاى قلعه برآمده بود عنايت فرمود و از نقد و اقمشه و خيمه و خرگاه و خر و اسب و شتر و استر چندان اسباب تجمل ارزانى داشت كه روز سابق يك اسبه و در روز ديگر از حال خود متعجب مانده . » ص 443